مؤلف مجهول
53
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
كه لشكر رفته كنار كر را بگيرند كه مبادا آن حضرت خواسته باشد كه جسر بسازد . پس سه هزار كس را روانهء كر نمود و حضرت ظل اللهى نيز به قراپرى فرمود كه دوازده هزار كس برداشته به كنار كر رفته جسر بسازيد تا آمدن نواب همايون ما . چون قراپرى به كنار كر رسيد ديد كه سپاه شيروان به كنار آب فرود آمدهاند ؛ دانست كه جسر نمىتوان بست . اين مقدمه را به خدمت آن حضرت عرض نموده ، نواب اشرف به اقبال [ و ] جاه و جلال رسيد . چون مشاهده نمود ، توكل بر ذات پاك حضرت پروردگار كرد و خود را با سپاه نصرت دستگاه بر آن درياى بىپايان زده از آب بيرون آمده همچنانكه هيچ يك [ 36 ] از سپاه ظفر - پناه را آب نبرده ، شكر حضرت بارى تعالى به تقديم رسانيده جنگ در پيوست و در اندك زمانى شكست در سپاه شيروان افتاده تمامى را به قتل رسانيدند . چون خبر از آب گذشتن نواب اشرف و شكست سپاه به فرخ يسار شاه رسيد ، با بيست هزار نفر سوار شده در شش فرسخى شيروان آمده جنگ در پيوست و در وهلهء اول شكست بر سپاه فرخ يسار افتاده جمعى مقتول گرديدند و آن شهريار بلند اقبال خود را به فرخ يسار رسانيده به ضرب تيغ آبدار او را به قتل رسانيده و سپاه شكسته راه شماخى را در پيش گرفته فرار نمودند . آن شهريار با بخت بيدار داخل شهر شيروان گرديده بر تخت جهانبانى قرار گرفت . و چون اين خبر به شيخ شاه پسر فرخ يسار رسيد ، واهمه برداشته مال و خزانهء خود را به قلعهء گلستان فرستاد و سپاه و مردم خود را برداشته به جانب كوه البرز روانه گرديدند و معلوم شد كه شيخ شاه خزانهء خود را به قلعهء گلستان فرستاده و خود به كوه البرز رفته . پس فرمودند كه قراپرى چهار هزار نفر برداشته قلعهء گلستان را محاصره نمايد . چون قراپرى به پاى قلعه رسيد دانست كه گرفتن آن قلعه مشكل است ؛